
زهرا برات بمیرم دوما و نیمه حالت وخیمه، خداكریمه ان شاءالله خوب شی ای روح امید، بانوی خورشید نكنه زهرا ، رو به غروب شی اگه شدی پیر، شدی زمین گیر نداری تقصیر، تقصیر من بود این همه غربت، غصه و محنت درد و مصیبت، تقدیر من بود افتادم از پا، میون غم ها وقتی كه زهرا، اشكاتو دیدم چی شده بی بی، گوشواره ای كه شب عروسی، هدیه خریدم داره می جوشه، غم توی سینم چی بگم از این، دل حزینم اون از لباسات، حالا كه دارم مقنعه هاتم ، خونی میبینم زهرا برات بمیر...
ادامه مطلب
خداوندا روزت مبارک... روز عشق را فقط میتوان به تو تبریک گفت... تو که عشقت آسمانیست... و ثمره عشقت آرامش است... تو که رنگ و بوی عشقت فرق می کند... و عشقت خالص و ناب است... تو بی حساب میدهی... بی دلیل توبه پذیری... بی توقع برکت میدهی... بی منت یاری میکنی... واقعا که تنها تو سزاوار کلمه عاشق هستی... عشقی که خالصانه به بنده ات تقدیم می کنی... دوست داشتن های ما بوی نیاز می دهند... عشقمان از روی هوس است تا محبت... دوست داشتنمان برای دل خودمان است... و توقع ...
ادامه مطلب
تا خدا هست دلت تنهــــا نیست اسیر لطف خدا باش که بی خدا زندگی هرگز زیبا نیست ...
ادامه مطلب
گفتم:خدایا از همه دلگیرم... گفت:حتی من؟ گفتم:خدایا دلم را ربودند... گفت:پیش از من؟؟ گفتم:خدایا چقد دوری... گفت:تو یا من؟؟ گفتم:خدایا تنها ترینم... گفت:پس من؟؟؟ گفتم:خدایا کمک خواستم... گفت:از غیر من؟؟؟ گفتم:خدایا دوستت دارم گفت:بیش از من؟؟؟ ...
ادامه مطلب
صدای خنده خدا را میشنوی؟؟ دعاهایت را میشنود به آنچه محال می پنداری می خندد... ...
ادامه مطلب
یاد دارم یک غروب سرده سرد ، میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد دوره گردم کهنه قالی میخرم ، دست دوم جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم ، گر نداری کوزه خالی میخرم اشک در چشمان بابا حلقه بست ، عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول سال است نان در خانه نیست ، ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود ، اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید ، گفت اقا سفره خالی میخرید؟؟؟..! ...
ادامه مطلب
خدایا تو اگر نباشی... به که میتوان گفت حرف هایی که به هیچ کس نمیتوان گفت؟؟؟ مدعیان رفاقت هر کدام تا نقطه ای همراهند... عده ای تا مرز مال...، عده ای تا مرز جان...، و همگان تا مرز این جهان...، تنها تویی که همواره می مانی.... بــمــان... ...
ادامه مطلب
روزی مجنون از سجاده ی شخصی عبور کرد... مرد نماز را شکست و گفت: مردک!در حال راز و نیاز با خدا بودم.. تو چگونه این رشته را بریدی؟؟؟!! مجنون لبخندی زد و گفت: عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم.. چگونه تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟؟؟؟ ...
ادامه مطلب
خدایا....!!! زندگی ام مانند پسر بچه ایست که گریه کنان به مادرش می گفت: هم میزنی هم میگویی گریه نکن...؟ ...
ادامه مطلب
خدایا... بدون نوازش های تو میان دست های زندگی مچاله می شویم نوازشت را از ما مگیر... ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب