
رسید عید و دلها شاد و خرم همه در فکر دیدارند با هم همه آماده اند سفره بچینند به فکر سفره های هفت سینند منم در سفره دارم هفت سین را ولی توام شده با داغ زهرا بود سین نخستین ،سیلی کین به روی مادرم با دست سنگین ببین بر سفره سین دومم را که سویی نیست در چشمان زهرا بگویم سین سوم تا بسوزی که مادر سوخت بین کینه توزی ازین ماتم دل حیدر غمین است که سین چهارمم سقط جنین است به روی سفره سین پنجم این است سر سجاده اش زینب حزین ...
ادامه مطلب
دوباره جمعه و چشم انتظارم... ...
ادامه مطلب
دم آخر وصیتی دارم ای علی جان به خاطرت بسپار نیمه شبها حسین دلبندم با لب تشنه می شود بیدار بار سنگین این وصیت را از سر شانه ها ی من بردار قبل خوابیدنش عزیز دلم ظرف آبی برای او بگذار گریه کردم ز غربتش دیشب تا سحر سوختم برای حسین با همین دست ناتوان امروز پیرهن دوختم برای حسین کفنش را به زینبم دادم حرف های نگفته را گفتم چند ساعت برای دختر خود فقط از رنج کربلا گفتم گفتمش میوه دلم زینب کر...
ادامه مطلب
آهسته می شوید یگانه همسرش را با آب زمزم آیه های کوثرش را آهسته میشوید غریب شهر یثرب پشت و پناه وتکیه گاه و یاورش را تنها کنار نیمه های پیکر خود می شوید امشب نیمه های دیگرش را آهسته می شوید مبادا خون بیاید آن یادگاریهای دیوار و درش را پی می برد آن دستهای مهربانش بی گوشواره بودن نیلوفرش را می گوید اما باز مخفی می نماید با آستینی بغضهای حنجرش را در خانهی او پهلوی زهرا ورم کرد حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را ...
ادامه مطلب
حضرت زهرا(س) دوباره شب شد و سر درد دارد بمیرم باز مادر درد دارد پس از فصل پر از غم یک سخن گفت: عزیزم زخم بستر درد دارد نباید دست زد بر عضوهایش که آیه آیه کوثر درد دارد شبی آهی کشید و زیر لب گفت: خدایا مرگ کمتر درد دارد من از گودی چشمانش گرفتم که زخم دیده ی تر درد دارد حسن تب دارد و در خواب گوید: نزن سیلی ستمگر درد دارد پریشان باش ای گیسو چو بختم که دیگر دست مادر درد دارد منبع:http://maktab-zakerin.blogfa.c...
ادامه مطلب
زهرا برات بمیرم دوما و نیمه حالت وخیمه، خداكریمه ان شاءالله خوب شی ای روح امید، بانوی خورشید نكنه زهرا ، رو به غروب شی اگه شدی پیر، شدی زمین گیر نداری تقصیر، تقصیر من بود این همه غربت، غصه و محنت درد و مصیبت، تقدیر من بود افتادم از پا، میون غم ها وقتی كه زهرا، اشكاتو دیدم چی شده بی بی، گوشواره ای كه شب عروسی، هدیه خریدم داره می جوشه، غم توی سینم چی بگم از این، دل حزینم اون از لباسات، حالا كه دارم مقنعه هاتم ، خونی میبینم زهرا برات بمیر...
ادامه مطلب
خداوندا روزت مبارک... روز عشق را فقط میتوان به تو تبریک گفت... تو که عشقت آسمانیست... و ثمره عشقت آرامش است... تو که رنگ و بوی عشقت فرق می کند... و عشقت خالص و ناب است... تو بی حساب میدهی... بی دلیل توبه پذیری... بی توقع برکت میدهی... بی منت یاری میکنی... واقعا که تنها تو سزاوار کلمه عاشق هستی... عشقی که خالصانه به بنده ات تقدیم می کنی... دوست داشتن های ما بوی نیاز می دهند... عشقمان از روی هوس است تا محبت... دوست داشتنمان برای دل خودمان است... و توقع ...
ادامه مطلب
خدایا تو اگر نباشی... به که میتوان گفت حرف هایی که به هیچ کس نمیتوان گفت؟؟؟ مدعیان رفاقت هر کدام تا نقطه ای همراهند... عده ای تا مرز مال...، عده ای تا مرز جان...، و همگان تا مرز این جهان...، تنها تویی که همواره می مانی.... بــمــان... ...
ادامه مطلب
پس از آفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم…. با تو رازی دارم!.. اندکی پیشترآی .. آدم آرام و نجیب ، آمد پیش … زیر چشمی به خدا می نگریست !.. محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست . نازنینم آدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) ! یاد من باش … که بس تنهایم !!. بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !! به خدا گفت : من به اندازه ی …. من به اندازه ی گلهای بهشت …..نه … به اندازه عرش ..نه ….نه من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دو...
ادامه مطلب